تقريبا يه سال از اون روزی که اومدم تهران برای دوره تابستونی المپياد ميگذره...از اون موقع وارد يه راه عجيب غريب شدم که هر روزش يه چيز تازه داشت...تجربه های تازه...آدمهای تازه...محيط های تازه...هنوز هم برام تکراری نشده...يه سالی که هم خيلی زود تموم شد هم خيلی طول کشيد...من هنوز باورم نميشه تموم شده...و در عين حال به اندازه همه بقيه سالهای زندگيم توی اين يه سال چيزهای جديد ديدم...

به هرحال داره تموم ميشه...با سفر به استراليا...يه دوره قشنگ از زندگيم بود...اما دوره های ديگه ای در راهه...که با اون چيزهايی که توی اين دوره به دست آوردم مطمئنم اونها خيلی قشنگ تر خواهد بود...خيلی خيلی خيلی!

و يه چيزهايی هم هست که فکر می کنم آدم با عبور از يه مرحله به يه مرحله ديگه بايد پشت سرش بذاره...تا همونجور خاطره انگيز بمونن...همونقدر عالی و زيبا که تو دوره خودشون بودن و بعدها ديگه ممکنه نباشن...

و خيلی چيزها رو دارم اينجوری ميذارم...بچگی هام رو...دوران دبيرستان رو...يه تنهايی خاص دو نفره رو...يه باشگاه خلوت رو....و...

اين وبلاگ رو...فکر می کنم ديگه کم کم آخرهای راهشه...

به هرحال فردا ساعت ۵ صبح ما پرواز داريم به استراليا...به عنوان عضو تيم المپياد زيست شناسی...در آخرين روزهای مسيری که يه سال پيش شروع شد...

بعد از برگشت حتما يک اپديت ديگه می کنم...

برای همه تون بهترين آرزوها رو می کنم!