بعضي لحظه ها توي زندگي هستند كه خيلي كم پيش مي آن...اما اونقدر غني و پر هستن كه هيچ وقت نمي توني فراموششون كني...

يه نمونه از اين لحظه ها رو شب ها ميشه تجربه كرد...اگه مثل ما خونه تون يه جورايي ! پاي كوه باشه...(در دامن طبيعت منظورمه)يه جايي پر از طبيعت سبز و بهاري ارديبهشت،با هوايي كه بوي پيچ امين الدوله توش پيچيده و يه پرچين طولاني سرسبز پر از اين گلهاي قشنگ كنارته،(اگه اسم گل رو اشتباه نگفته باشم!)،و اگه توي همچين بهشتي آخراي شب بري قدم بزني،زماني كه ديگه از آدم ها و دنياي شلوغ پلوغي كه واسه خودشون ساختن و توش مشغول بازي اند خبري نيست،چيزي رو حس مي كني و متوجه مي شي كه حتي يك لحظه احساس اون به همه دنيا مي ارزه!     

                      يه جايي شبيه اين جا...

حضوري رو حس مي كني كه همه جا رو دربر گرفته...

آسمون تاريك و ستاره ها رو...

كوه ها رو...

تك تك درخت ها ،

بوته ها و گل ها ،

 و تمام هوايي كه تنفس مي كني...

همه اون ها رو در بر گرفته و تو رو هم...

تو،درخت ها،گل ها،زمين، آسمون،ستاره ها،همه با هم انگار يكي هستين و با حضور مهرباني كه همه ي شما رو در بر گرفته...

رحمت جاري خدا در لحظه لحظه ي زندگي ات و در ذره ذره وجود خودت و همه آفريده ها مي توني حس كني...

و مي فهمي كه حتي در زماني كوچك تر از حد تصور ما..اگه اين گرما و محبتي كه تو رو در بر گرفته قطع بشه..نيست مي شي..به سادگي!

اما حتي به اندازه مليونيم ثانيه هم اين توجه و حضور روشن تو رو رها نمي كنه..هميشه با تو هست؛

ولي اينقدر پيله دور خودمون مي تنيم،كه هيچ راهي براي ديدنش باقي نمي ذاريم.

داشتم فكر مي كردم در كل زندگي ام روي هم لحظاتي كه تونستم حسش كنم بعيده به يك ساعت برسه،

در واقع توي اين بيست سال،كمتر از يك ساعت...خيلي كمتر،زنده بودم و بس!

يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلّهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُمْ

وَ اعْلَمُوا اَنَّ اللهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ

وَ اَنَّهُ اِلَيّهِ تُحْشَرُونَ