به جهنم که هزار تا کار دارم، هفته دیگه تافل دارم.

استاد و رئیس دارم و ازشون می ترسم،

خونه مون به هم ریخته!

ماه رمضون نزدیکه،

گوشت هایی که خریدم و گذاشتم تو فریزر تا سر فرصت خورد کنم یه ماهه اون تو مونده، چمدون مسافرت قبلی هنوز وسط اتاقه،

هر کار می کنم این آشپزخونه جمع و جور نمی شه،

وقت نمی کنم بخونم، speaking o writing تمرین نکردم،

دلم می خواد یه متن در مورد خودم و خدا بنویسم،

یه دونه در مورد اعتقادات نداشته ام،

یه دونه در رابطه با وبلاگ نویس های قدیمی و دورانی که داشتیم،

یه دونه در رابطه با مادر این دوستی که اصلا هم نمی شناسمش،

یه دونه در رابطه با این که چی فکر می کردیم چی شد (زندگی لامصب خودمو می گم!)، 

اما همه این ها باعث نمی شه من کم بیارم!

بدون نوشتن اپدیت می کنم! عمرا اگه من این بار کوتاه بیام و بی خیال وبلاگ بشم!