این جمله خیلی قشنگ رو دوستش دارم..از اینجا برداشتم. شاید بذارمش زیر عنوان وبلاگ.

حالا می نویسم که بگذرد یه حرفه..اما این روزها من بیدار می شوم که بگذرد...می خوابم که بگذرد...نگاه می کنم که بگذرد...می روم که بگذرد...می آیم که بگذرد..زندگی می کنم که بگذرد...درس و کار،که بگذرد..احساس مسئولیت نسبت به هزارتا چیز...برای این که بگذرد..علافی و خوشگذرونی..برای این که بگذرد!

فقط یه چیز هست که به خاطر این که بگذرد نیست هنوز، و امیدوارم هیچ روزی هم دلیلش این نشه..

اون هم دوست داشتنه...خوشبختانه همه کسایی رو که دوست دارم به خاطر خودشون دوست دارم..نه به خاطر این که بگذرد...خدایا بابت همین هم شکر!

 

** من وقتی بچه های گلفروش، جوون های اگهی به دست ( این هایی که تراکت و این ها پخش می کنن) ، بچه هایی که ترازو دارن، آهنگ می زنن و این ها رو می بینم گریه ام می گیره! کاش می تونستم برای همه شون کاری بکنم که دیگه زندگی شون این طوری نباشه..فکر می کنم این بچه ها آخرش به کجا می رسن؟ الهی جز جیگر بزنن همه اون هایی که باعث و بانی این اوضاعن! خدا خواب راحتو ازشون بگیره ایشالا...اما با این ناله و نفرین ها چی درست می شه؟ :(