یه مدتیه هر روز چند بار می شینم بقیه آدم های محیط کارمو با خودم مقایسه می کنم.  شدیدا معتقدم و باور دارم که اون ها به هیچ وجه با من قابل مقایسه نیستند، تمام کار ها و سوابقشون رو ردیف می کنم توی ذهنم و شروع می کنم به غر زدن به این صورت:

این خنگ شماره یک بعد سه سال این یه کارو هنوز تموم نکرده..که من یه سال و نیمه کردم...خنگ شماره دو بعد 5 سال همین یه کارو فقط کرده..کار من که اینجا تموم شه به اندازه 3 تا از اینا یه نفری مفید بودم...اون هم به نحوی که همه کارو خودم پیش بردم..در حالی که این ها همین یه نخود کاری که می کنن 10 نفر باید راهنماییشون کنند و قدم به قدم آموزششون بدن آخرشم کاره به درد هیچ کس نمی خوره...اون رئیسی که همه ی این ها رو راهنمایی می کنه و پیش می بره و به نظر همه شون ته خطه و استاده و فلانه و بهمانه و... تازه بعد 2 سال و خورده ای بعضی چیزهایی که سه سال پیش من و امثال من بهش می گفتیم رو می گیره..بعد به عنوان کشف جدید میگه همه هم می گن به به و هر روز در مورد این جملات قصار حرف می زنن..بعد من بین این خنگ ها چه می کنم! خاک بر سر خنگم..آدم بودم می رفتم پزشکی الان خانم دکتر بودم و همینا یه احترامی بهم می ذاشتن که نگو و نپرس...اما حالا باید بین همچین آدم هایی کار کنم و با اینا مقایسه بشم...زور نداره؟

خلاصه همینجور حرص می خورم و به خودم فحش می دم که خاک بر سرت! خودت کردی حالا بچش!

اما به خانم کلاس های دوشنبه که گفتم این طوری فکر می کنم،گفت این سایه ی توئه..تو می خوای به همه تاکید کنی که اصلا خنگ نیستی در حالی که اتفاقا خنگی! می خوای فرار کنی ازش اما باید قبول کنی که تو هم ممکنه کارهای احمقانه بکنی، مثل همینا!

من که هنوز نمی تونم قبول کنم من مثل این ها خنگ باشم! عمرا..خنگی 5 تا مثل منو بذارن روی هم به یکی از این ها نمی رسه...اما سعی می کنم روش کار کنم ببینم چی می شه! نتایج پیشرفتم رو به اطلاعتون می رسونم!

راستی یه چیزی، کسی تا حالا توی سهروردی یکی دوتا چهار راه قبل آپادانا ( از طرف سیدخندان) یه افسر پلیس به اسم نیما شاه.رخ.شاهی ندیده؟ من اونروزی توی یه تاکسی نشسته بودم..که این افسره ما رو نگه داشت..اما قدش بلند بود و من نمی دیدمش..صداشو هم نمی شنیدم..تو این فکر بودم که چرا تاکسی ما رو نگه داشته..داشت مدارک راننده رو چک می کرد..لحظه آخر من برچسب روی لباسشو دیدم که روش نوشته بود نیما....! تا بیام فکر کنم اسم کوچیک این بازیگره چی بود و این افسره چه ربطی ممکنه به اون داشته باشه راه افتادیم و من صورتشو ندیدم! از اون روز تا حالا توی خماری اینم که کاش یه امضا ازش گرفته بودم...به هرحال نیما شاه..رخشاهی که بود!