حتما به صورت پیامک و ایمیل و استتوس فیسبوک و هزارتا کوفت و زهرمار دیگه این جمله رو شونصدهزار بار دیدین که 

« آرزوهایت را در جائی بنویس . خداوند یادش نمی رود ولی توگاهی 
فراموش می کنی که آنچه امروزداری ، آرزوهای دیروزتوست ...» 

این الان وضع منه! یه موقعی نمی دونم تو 89 یا 88 یا حتی 87! به بعضی وبلاگها سر می زدم و می‌خوندمشون. و بعضی چیزهایی که به نظرم میومد رو تو دیوونه‌خونه با بقیه همخوان! می‌کردم و درددل می‌کردیم. یکیش یه وبلاگی بود که یه خانم دانشجوی دکترا می‌نوشتش و عنوان پایان‌نامه‌ش این بود: از خود×× نوشتن در×× وبلاگ.

این رو می دیدم و آی حرص می‌خوردم که مردم پایان‌نامه دارند ما هم پایان‌نامه داریم. و البته همکاران و دانشجویان رو هم به فیض می رسوندم که اونها هم حرص بخورند و کلی با هم می‌خندیدیم. حالا سال دیگه یا سال بعدش اگر خدا بخواهد! میرم رشته‌ای می‌خونم که دقیقا جون میده واسه برداشتن پایان‌نامه با موضوع وبلاگ. یعنی اصلا باورم نمیشه‌ها...خیلی باحالی خدا که یادت نمیرهماچ

یا یه سری وبلاگ دیگه بود از سر تا تهش همه‌اش بحث اینکه چی بخرم و چی خریدم و چی بپزم و اینا بود و آدم کلی دلش می‌خواست بره همونقدر خرید کنه. بعد اون نویسنده‌هه که تنها غم و غصه‌اش همین خرید و اینا بود کلی هم از زندگی شاکی بود می‌خواست طلاق هم بگیره و اینا. الان رفتم البته دوباره وبلاگش رو دیدم، هنوز پر از خرید و اینا بود و من رو به هیجان می انداخت، با شوهرش هم خوب شده بود و نی‌نی هم داره تازه! کلی از پستهاش در مورد سیسمونی بود. خوب خیلی خوشوقتم که من هم الان همینجور زندگی‌ای دارم و مشغولیت عمده‌ام اینکه چی بخرم می‌باشد تازه یه وبلاگ دیگه هم دارم که توش همین چیزها رو بنویسم خیلی‌هم خوش‌خوشانمه!

نوشتیم از آنرو که یادم بماند وقتی آرزو می‌کنم خدا یادش می‌مونه..خوب هم یادش می‌مونه! در آرزو کردن خست به خرج ندممژه