من خیلی با غم و غصه میونه ندارم. حالا نمیدونم واقعا ندارم یا در واقع یه موجود خیلی غمگین هستم که سعی می‌کنم انکارش کنم. روانکاو هم نشدیم بفهمیم تو اون کله چه خبره. به هر حال به همین جهت خیلی آهنگی که موجب شادی نشه تو کارم نیست. ولی آهنگ جبر جغرافیایی (نام.جو) از اونهاییه که هر ازگاهی ندایی از درونم میگه امروز نوبت گوش دادن به اینه. 

دیگه هم این که تازگی کم کم دارم جدی جدی به اینجا موندن فکر می‌کنم. هرچی سفرمون نزدیکتر میشه و صداهای سرزنشگران محترم بلندتر. اگر قرار باشه یک روز بین سبک زندگی مورد علاقه خودم و وطن یکی رو انتخاب کنم، مشخصه گزینه کدومه. امیدوارم یا درون من قویتر بشه یا این همه انسانهایی که راه صحیح رو کشف کردند و مصلح جهانی زندگی سایر آدمیان هستند بساطشون رو از زندگی من جمع کنند.