همه با هم:

اینکه زاده آسیایی رو بهش میگن جبر جغرافیایی

این که لنگ در هوایی، صبحونه‌ات شده سیگار و چایی

-من آخرش سیگاری میشم.

-داشتم فکر می‌کردم مامانم همسن من بوده میشه کی و تو چه حالی بوده. جالبه که تا حالا بهش فکر نکرده بودم.

سال 63 بوده، جنگ بوده، برادرش دو سال پیش شهید شده بوده. تازه ازدواج کرده بوده ز نوع انقلابی! که معلومه چقدر شاد کننده بوده دیگه...اونا سوختند، بعدیهاشون سوختند، بعدشون ما بودیم که نزدیک بود نسوزیم که سوختیم...تا کی ادامه داره؟