امروز سر کلاس بسکه سر این قصیه کیش اذیت کردن وآخرش هم گفتن نمیشه برین،همه بچه ها عصبی شده بودن،همین که زنگ تفریح شروع می شد یه بهونه ای پیدا می کردیم و همه کلاس شروع می کردیم به دعوا با هم،اونم نه اینجور....
بعدش زنگ تفریح خورد و یکی از گروها ازمایشگاه داشتن ما بیکار بودیم،منم نشستم سر کلاس یه مجله شبکه که ازکتابخونه گرفته بودم بخونم که یهو دیدم یه پسره جوون با ریش پروفسوری سرشو انداخت پایین و اومد تو کلاس،دست بر قضا من تو کلاس تنهای تنها بودم،تا اینبنده خدا رو دیدم از بیم جان مجله رو برداشتم و از کلاس زدم بیرون،از قرار معلوم چون یه کمی ترسیده بودم رنگم هم تشریفشونو بردن(یعنی پرید!) و بچه ها که منو سر کلاس ول کرده بودن و دم در منتظر دیدن قیافه من بودن خوب خندیدن خوووووووب،حیف شد خیلی ضایع شدم آخرش معلوم شد طرف تعمیر کار بوده اومده لامپ عوض کنه،ولی قیافه اش خیلی سوسولانه!! بود،شما جای من بودین همچین پسری رو تو یه مدرسه دخترانه تو کلاستون می دیدین رنگتون نمی پرید؟؟!بعدش از مدیر اجازه گرفتیم بریم اتاق کامپیوتر و عکسایی رو که گذشتگان از معلماشون تو این کامپیوترا کشیده بودن نگا کردیم و با اجازتون یکم خندیدیم تا قضیه کیش یادمون بره.
زنگ اخرم نمره زمین شناسی رو که خیلی معلم سخت گیری داره دادن و فقط من بیست شده بودم،دهن همه بچه ها وامونده بود آخه تو امتحانای قبلیش اصلا بیست نداشتیم(اگر چه بازم من تاپ کلاس بودم!).
نمی دونین چه حالی میده آدم تو یه درس سخت که همه ازش۱۵می گیرن تنها نمره بیست باشه و تازه معلم هم از اونایی باشه که کلی تحویلش بگیره،اخ که ته کیفه!!!!!!!این نمره بیسته که کیف می ده نه بیستی که آدم از دینی بگیره،یا بیستی که اصلا معلم اسمت رو هم نمی خونه،وای که من چقدر خوشحالم،به قول ماسک*:"یکی بیگیره منوووووووو"
*همونی که صورتش سبزه،می شناسین اگه خدا بخواد؟؟