الان اومدم براتون قصه بنويسم،که یکی تلفن زد گفت باباتون هستن،گفتم نه.
بعد دوباره اومدم بنويسم ديدم در زدن،و از پشت آيفون همون صدا قبليه پرسيد باباتون هستن؟؟باز گفتم نه و شباهت صدارو گذاشتم به حساب خيالاتی بودنم.
بعد دوباره اومدم بنويسم که دوباره صدای زنگ در اومد،رفتم ديدم همونه ميگه مامانتون هستن؟؟گفتم نه آقا اگه کاری دارين به خودم بگين.گفت تشريف بيارين دم در،رفتم دم در يه شماره داده و ميگه خانوم اين شماره امداد گازه.زنگ بزنين بگين گازتون قطع شده و تايم بگيرين که چقدر طول می کشه تا مامورای ما برسن.آخه امروز مانور(آدم یاد آمادگی دفاعی می افته)اداره گازه.يکی نيست به من بگه خوب حداقل يه زنگ به موبايل مامانی بابايی کسی می زدی بعد از کسب تکليف حرف اين بنده خدارو باور می کردی،همين جور عنرعنر(درست نوشتم؟)زنگ زدم و گفتم آقا گاز ما قطع شده بياين درستش کنین.فکر می کردم میدونن ماجرااز چه قراره و داشتم با خنده اينو می گفتم که يارو با جديت تمام گفت خانوم از کی قطع شده؟؟منم که تو حال و هوای مانور و مسخره بازی بودم گفتم:قطع شده ديگه منظورتون چيه؟گفت يعنی کی قطع شده دقيقا؟؟منم ديدم يارو گير داده و منم نه راه پس دارم نه راه پیش(آخه آدرسو داده بودم)گقتم يه ساعتی ميشه.نکنه يارو گذاشته بودمون سرکار؟؟بعداز اينکه زدم همه خرابکاريا رو کردم!!زنگ زدم به موبايل بابام قضيه رو گفتم.حالامن تو خونه هستم و برادرم و ترس اين که جواب اين مامورا رو وقتی اومدن چی بدم!!فکر نمی کنين بخوان بيان بدزدنم؟؟؟
قضيه به خير گذشت!چون چند لحظه بعد يکی ديگه زنگ زد وگفت وقتی اومدن در خونه زنگ زدن شما ساعتو نگا کنين و بعد بهشون بگين گازتون درست شده!همين!!
*دقيقا 22دقيقه طول کشيد تا بيان.حالا اين دفعه که خبری نبود اگرچه من خيلی ترسيده بودم!ولی کلا آدم تو اينجور مواقع نبايد به هر کسی اعتماد کنه.شما حواستون رو جمع کنيد تا مثل من اينجوری دچار وحشت نشين!گفتم خبر بدم اين بلا سر شما نياد!چون بعيد نيست خيليا از همين راه ها دزدی و کلاه برداری کنن!!