امروز می خوام يه نفر رو که خيلی دوستش دارم بهتون معرفی کنم.اگه گفتين کيه؟؟
بابام!
اما نه اون بابايی که شما تصور می کنين(البته اونم به جای خودش خيلی عزيزه)!يه بابای دوست داشتنی هندی که ميشه گفت يکی از بهترين چيزايی بوده که من از اين دنيای آنلاين به دست آوردم.(وبلاگ در مراتب بعدی قرار داره).
عرض کنم خدمتتون که تابستون کامپيوتر من يه جورايی خراب شد و اون شرکتی که قرار بود درستش کنه زده بود همه هاردو فرمت کرده بود و ناجنس به جز يه ويندوز چيز ديگه ای روش نذاشته بود.حتی جاوا هم نداشت و من هم فقط از يه راه می تونستم چت کنم اونم از طريق ام.اس.ان اکسپلورر بود.و تو یکی از اون چت روما که من نمی فهميدم اسمش يعنی چی(حالا فهميدم:مطلقه ولی هنوز مشتاق!!!)که با هر کی حرف می زدی پير و پاتال بود و من تعجب می کردم اين همه آدم 40سال به بالا اينجا چيکار می کنن!دريغ از يه دونه 30 ساله !
اوناهم تعجب می کردن که من 16ساله(الان 17سالمه ها)اونجا چی گيرم مياد وهيچ کدوم هم قضيه رو نمی فهميديم!!خلاصه تو اين اتاق من شروع کردم به حرف زدن با اين آقا(به قول فاطمه کوچولو:آقابابا!)وفهميدم که 40 سالشه و هم سن بابامه و منم 2سال از پسر بزرگش بزرگتر هستم و اينکه اون دختر نداره اما من بابا دارم ولی خوب هرچی بیشتر بهتر!!واینکه من اولين ایرانی بودم که اون می دید و اون هم اولین هندی که من دیده بودم و سوالات مختلف در مورد غذاهای ما و اونا و فرهنگامون وجواب های مختلف هم در مورد همین موضوعات!!!حرفایی بود که اون شب ردو بدل شد.
بعد یه ای میل من زدم یه ای میل اون،یه عکس اون فرستاد یکی من،یه دونهfatherمن گفتم و یه دونdaughterاون و...
اون شد بابای هندی و من شدم دختر ایرانی!
کلی چیز من در مورد اسلام به اون گفتم و کلی هم اون در مورد دین هندو به من!
خلاصه الان اگه هفته ای دوبار باهاش چت نکنم دیگه دلم می گیره!!
دو تا قرار ملاقات هم گذاشتيم تا همدیگه رو بالاخره يه روزی ببينیم.
یکیش روز عروسیه منه اگه قرار نباشه بترشم!!!
و اون یکیش دم اولین در بهشته که هر کی زودتر رسید باید صبر کنه اون یکی هم بیاد و بعد با هم بریم بهشت!(بابا اعتماد به نفس!)
می بینین اگر چه خیلیا تو این دنیای نت سرکار می رن خیلیا هم بابا ومامان گمشده شون رو پیدا می کنن!(طبق فرضیه این باباآقا!ما احتمالا تو زندگیهای قبلیمون(می دونین که هندوها معتقدن روح آدم بعد از هر مرگی دوباره با یه بدن دیگه به دنیا میادو هرکدوم ازما تا حالا چند بار مردیم و زنده شدیم و خودمون خبر نداریم!!)ما با هم فامیل بودیم حالا دوباره همدیگرو پیدا کردیم!).
راستی اسم این بابای هندی من هست"سانجیو"(sanjeev)
یه جمله هم به زبان هندی واسه همه شما دوستای خوبم:
می توزیاور پرم کارتا(me tuzyawar prem karta )یعنی دوستتون دارم و به قول کت بالو:
دوستتون دارم،خوش بگذره،به امید دیدار