امروز زمين شناسی داشتیم!درس محبوب من!
من معلمشو خیلی دوست دارم(بر خلاف اکثر بچه ها که به خاطر امتحانای سختی که می گیره و سخت تر صحیح کردنش!!ازش خوششون نمیاد.).
خوب منم دلیلای قانع کننده ای واسه خودم دارم.میشه شما از درسی که تو هردو تا امتحانش تا حالا تاپ کلاس بودین(اونم با 19.5 و20)بدتون بياد؟؟و البته از معلمش که کلی تحویلتون می گیره؟؟تازه این معلم یک کمی شبیه اون بابای دوست داشتنی هندیم هم هست و اینم مزید بر علت میشه.
امروز همین جور که داشت درس می داد هر از گاهی دستش رو می ذاشت رو سمت چپ سینه اش،پارسال هم یه بار واسه حمله قلبی حالش تو مدرسه ما سر يه کلاس بد شده بود
واسه همین همه مون زود فهمیدیم قضیه از چه قراره و منم که از ترس وناراحتی داشتم می مردم همینجور حمد آیه الکرسی وهر ورد و دعایی که بلد بودم رو تند تند می خوندم تا حالش خوب بشه و خدای نکرده وسط کلاس نیفته رو دستمون.آخی آقای...عزیز اگه ببینینش حتما ازش خوشتون میاد.اینقدر بامزه ادبی حرف می زنه که نگو!مثلا امروز که یکی از بچه ها داشت سر نمره گریه می کرد بهش گفت:"خانم...آیا نمره ارزشش رو داره که شما به خاطرش اشک بریزید؟؟؟ نگین این کجاش ادبی بود شما ببینین یکی گریه می کنه بهش می گین اشک نریز؟؟!!تازه اون با یه لحنی می گه که قشنگیش دوبرابر میشه.خلاصه این معلم عزیز همین جور که دستش رو گذاشته بود رو قلبش درس می داد وهمه ما هم هی با چشم وابرو به هم علامت میدادیم که چرا اینطوری شد؟؟چی کار کنیم؟؟نکنه بلایی سرش بیاد خدای نکرده؟؟تا یهویی چند لحظه رفت بیرون کلاس و ماشروع کردیم سر و گردنمونو کش آوردن تا ببینیم چیکار می کنه!با یه حالت مظلومانه ای تکیه داده بود به دیوار که دل سنگ به حالش آب می شد.خلاصه برگشت و بالاخره نماینده کلاس یکمی شجاعت به خرج دادو پرسید:آقای...مشکلی هست؟؟اونم گفت:نه یه مشکل همیشگیه.ظهر(زنگ بعد از ظهرمون بود)دارو خوردم.باید دیگه برطرف بشه.ونشست پشت میزش و دیگه درس نداد.ولی بدجوری عرق کرده بود ومعلوم بود دردش سخته.من همین جور داشتم دعا می خوندم و همراه با بقیه بچه ها با نگرانی زل زده بودیم بهش که گفت نگران نباشید این حالت واسه من عادیه.فکرکنم خیلی بد جور نگاه می کردیم!!بالاخره بعد از مدتی سکوت گفت اگه سوالی هست بگین جواب بدم،وبعد ازیه کم دیگه سکوت با همون لحن ادبی گفت خوب خانم ها پس می تونین مطالعه کنین.خیلی جالبه می دونین وقتی یه سوال ازش می کنیم با همین لحن ادبی میگه: بله جانم؟؟و اگه بخواد بگه نه میگه نه عزیز من!!ولی وقتی با لحن ادبی میگه هیچ کس افکار چرت وپرت نمی کنه.همین حرفارو اگه معلمای دیگه با لحن معمولی بگن میدونین چه زلزله عظیمی اتفاق میفته؟؟
بالاخره زنگ خورد و با وجودی که من شنیدم پله واسه بیمارای قلبی خطرناکه از اون همه پله های مدرسه رفت پایین و با ماشین خودش تنهایی رفت خونه.نمی دونم حالش خوب شد یا نه؟ولی خیلی می ترسم اتفاقی واسش افتاده باشه چون حالش خیلی بد بود از همتون می خوام واسش دعا کنین باشه؟؟