امروز اتفاقات مدرسه خودشون به قدر کافی جالب بودن پس بهتره همونا رو واستون بنویسم.
اول از همه بعد از زنگ انقلاب و این بند و بساطا،رفتیم سر کلاس و فیزیک داشتیم.معلممون هنوز نیومده تو اسم منو صدا کرد و گفت بیاین پای تخته!!
منم که وقتی شوک بهم وارد بشه دست و پام شروع می کنه به لرزیدن!(آخه این معلم ما هیچ وقت کسی رو واسه درس تا حالا صدا نزده بود،اونوقت یهویی هنوز نه سلامی نه علیکی بیاد اسم شما رو صدا کنه تا مرز سکته پیش نمی رین؟؟)
خلاصه من رفتم پای تخته و دستم هم بدجوری می لرزید و نکته جالب توجه این بود که ایشون می خواست من با این دست لرزان قانون دست راست رو توضیح بدم.منم همینجور که دستم می لرزید ماژیک(مثلا سیم الکتریکی)رو گرفته بودم و انگشت شست در جهت جریان و هرچی خدا خدا می کردم دستم نلرزه فایده ای نداشت که نداشت.آخه من درس رو بلد بودم نمی ترسیدم هم ولی این دست لعنتی از همون شوک اولیه شروع کرده بود به لرزیدن و نمی ایستاد!خلاصه معلم فیزیک که خیال کرده بود من می ترسم همین جور که نگا می کرد شروع کرد به سخنرانی اول که:خانوما من که ترسناک نیستم و کاریتون ندارم.هیچی هم که بهتون نمی گم اگه می خواستم قیافه بگیرم چیکار می کردید؟؟من که نمی خوام دارتون بزنم!
منم هم خنده ام گرفته بود،هم دستم داشت با اون ماژیک همچنان می لرزید و من اگه می گفتم نه آقای...من نمی ترسم،می گفت قسم روباه رو باور کنم یا دم خروس رو؟؟؟
از طرف دیگه حالا گیر داده بود که اینور کلاس مشرق و این ور مغرب باشه جریان از مشرق به مغرب(تو پرانتز :نه شرقی نه غربی نه جمهوری اسلامی!!و به علت کمی تا قسمتی جو زدگی!!!مرگ بر ضد ولایت فقیه!!)،نیرو به کدوم طرف وارد میشه؟؟؟
آخه من در حالت عادی هم نمی تونم مشرق و مغرب پیدا کنم چه رسه به پای تابلو در این وضعیت قاراشمیش!!خلاصه بعد از کلی تفکر گفتم جنوب،اما اشتباه گفته بودم شمال بود!!!
خلاصه این دفعه سخنرانی دوم شروع شد که خانوم شما چند ساله میاین مدرسه؟؟زشته که هنوز نتونین شمال و غروب رو از هم تشخیص بدین ومن هم در همین حال داشتم تلاش می کردم به لرزش دستم غلبه کنم!!!
البته از حق نگذریم با این امتحان عالی که من دادم و نمره عالیترم!!!هرچی منو ببره پای تابلو و تابلوم بکنه حق داره!!
بعد زنگ زبان فارسی بود.منم که ماشا ا...صندلیم بغل دست معلمه.خلاصه همین جور که آقای... داشت درس می داد ومثال واسه مسند اینطوری و نهاد اونطوری می زد،تو یکی از مثالاش از کلمه بچگانه استفاده کرده بود.من هم با کمال افتخار از این که بالاخره یک املای صحیح یک کلمه رو بلد هستم نوشتم:بچّه گانه!!که ایشون اومد و گفت کی بچگانه روسر هم و بدون تشدید نوشته؟؟
فقط دو نفر بودن.ما هم همچنان خوشحال که درست نوشتیم که معلممون گفت:بع غیر از این دو نفر همه بیست بار از روی بچگانه بدون تشدید و سرهم بنویسن!!!چیزی که دیدنی بود چی بود؟؟قیافه ما!!!
تارسید به آخر(ای فارسی ندان ها!!خوندین آخَر؟؟باید بگین آخِر!!!10 بار همتون رو جریمه می کنم تو وبلاگتون بنویسید:من آخِر را با آخَر اشتباه نمی کنم!)داشتم می گفتم،تا رسید به آخِرکلاس!وتیتری که باید می نوشتیم بود:ضمیر
اما من این دندونه اش رو درست ننوشته بودم ودرعین بی ربطی،به نظر ایشون یه چیز دیگه خونده می شد.میدونین چی؟؟
اومد سر میز من و در حالی که داشت دفترم رو نگا می کرد گفت:تیتر آخِرمون ضمیر بوده.منم باز با افتخار نگاه دفترم کردم و خیالم راحت شد که درست نوشتم.بعد دوباره به من نگا کرد و گفت:اونایی که نوشتن خمیر درستش کنن!!!!!!!!!
فکر کنم من باید اسمم رو به عنوان ضایع ترین دانش آموز قرن در کتاب رکورد های گینس ثبت کنم!هیچ کدومتون اون طرفا آشنا ندارین کار ما رو را بندازه؟؟
راستی من فردا دارم میرم کیش و احتمالا تا 4شنبه نمی تونم بهتون سر بزنم.این جند روز هم که متاسفانه یا اینترنت من خراب بود یا سایت پرشین بلاگ قاتی پاتی داشت و نتونستم خیلی وراجی کنم.ولی نگران نباشید می خوام یه دفتر با خودم ببرم و اونجا پرش کنم و بعد بیارم تقدیم کنم به شما!برام دعا کنین زنده برم و برگردم!!