چقدر دلم واستون تنگ شده بود!انگار جدی جدی منم دارم معتاد میشم!!آهنگ دیوونه رو که بالاخره پیدا کردم(شما بیمعرفتا که بهم ندادین)ولی حالا می بینم این وبلاگم مصیبتی شده واسه خودش!این چند روزه هرجا می رفتیم من از بالا تا پایین خونه شون می گشتم موضوع واسه اینجا پیدا می کردم و می رفتم تو بحر که اگه اینو بنویسم چه شود...
اما الان همش یادم رفته!!
ولی دیروز پسرخاله ام اینا اومده بودن خونه ما و خدا خیرشون بده سوژه امروز من رو هم جور کردن دیگه!
و اما این سوژه چیه؟؟چی نیست که،کیه!!
بله
سوژه امروز
بچه پسرخاله منه!!!!به افتخارش هورا!!!
توضیح اینکه خاله من و پسراش و نوه هاش از نظر ماهواره وسی دی های لوس آنجلسی ورقص و... آخرشند.اما این یکی نوه علاوه بر همه اینها در یه چیز دیگه هم تخصص داره و اون حالگیریه و در یه زمینه دیگه هم فعالیت داره که این یکی نماز و روزه است.
ماجرای اول:
یه بار که سرویس این نوه خاله من(اسم مستعارش هم پوریا باشه) اومده بوده دنبالش؛از اون پایین ماهواره اینا رو اون بالا البته زیر چادر دیده بوده و از پوریا می پرسه :شما ماهواره هم دارین؟این میگه:ماهواره چیه دیگه؟؟میگه ماهواره دیگه.پوریا میگه این دیگه چه وسیله ایه؟؟؟من تا حالا اصلا اسمشو نشنیدم که؟؟راننده میگه بابا همینی که اون بالاست!اینم میگه آهان روکش کولرمون رو میگی؟؟!!
یه بار دیگه مامانش یادش میره پوریا رو واسه نماز صبح بیدار کنه.بعد که پوریا بیدار میشه میبینه آفتاب زده با عصبانیت میره تو آشپزخونه و غرغر وبعد آستیناشو میزنه بالا ووضو میگیره و میره نماز قضاشو می خونه.بعد که برمیگرده به مامان و باباش میگه:
دعا کردم هردوتاتون بمیرین!!!!!
بیچاره این پدر ومادرا!
و بازم یه بار دیگه اینا رفته بودن شاهچراغ(ماساکن شیراز هستیم اما شیرازی نیستیم که.فکر کردین بهتون میگم اهل کجاییم؟؟کور خوندین(ر.ک(یعنی رجوع کنید به)عکس پایینی(ناراحت نشین الان می بندمش(پرانتز منظورمه)آخیش..بسته شد(نه هنوز!من نمیدونم چرا ولی خیلی از پرانتز باز کردن و نبستنش!!خوشم میاد)این دفعه جدا بسته)خوب.رفته بودن شاهچراغ و واسه نماز جماعت هم مونده بودن و از قرار معلوم این امام جماعته خیلی طولش میداده.وسط نماز پوریا هی سقلمه میزده به باباش و یواشکی میگفته:بابا چقدر طولش میده؟؟
نماز بعدی که عشا بوده رو اینا چون ساکن شیراز نیستن(دیدین تو پرانتز نگفتم!!ا(اونم فقط به خاطر دل شما))باید شکسته میخوندن.
خلاصه قبل از نماز پسرخاله من کلی واسه پسرش توضیح میده که نماز شکسته فقط دو رکعته وبچه قانع شده.
بعد که نماز شروع میشه در پایان دو رکعت اول اینا سلام میدن . پسرخاله ام واسه نظم صف پا میشه دو رکعت دیگه نماز مستحبی بخونه ولی پوریا که دیگه فکرمیکرده نماز تموم شده نشسته بوده که یهو می بینه باباش پاشده و همه مردم هم وایسادن.خوب هول میکنه دیگه!بابا!!چی شد؟؟دو رکعت؟؟سه رکعت؟؟سلام بگم یا نه؟؟چرا پا شدی؟؟
بیچاره باباش هم که صف دوم بوده فقط با تموم وجود داشته جلوی خنده اش رو می گرفته!!!خدا رحم کرده که اینا صف اول نبودن وگرنه مسلما خبر اینکه برادر آقای دستغیب(امام جماعت اونروز) یهو وسط نماز زده زیر خنده حالا حالاها تو بورس بود!
میگم چشم نخورم کم کم دارم میزنم رو دست نوشی!!!
حالا فکر می کنین پوریا چند سالش باشه؟؟فکرشو بکنین دفعه بعد بهتون میگم.
راستی دوستای عزیزم همتون توجه کنین::
تازگی یه انسان بیمار داره به اسم من تو وبلاگ های دوستام پیام های مزخرف ودور از ادب میگذاره.اگه احیانا جایی همچین چیزی به اسم من دیدین لطفا یه خبری به من بدین،واگر در وبلاگ خودتونه لطفا اون پیام رو حذف کنید.

و این آخر هم اتمام حجت من با حضرت آقای بیمزه:
آخه جناب شیطان سفید(حیف اسم شیطان،اون هر چقدر هم که بی لیاقته حداقل جرئت داشت جلوی خدا وایسه و حرفشو بزنه.من نخواستم بیای جلوم وایسی ولی تو که حتی جرئت نداری یه ایمیل از خودت بذاری شیطون بدبخت رو بی آبرو نکن.)
تو اینقدر از اسم و رسم خودت میترسی،که میری به اسم یه آدم معمولی مثل من جاهای دیگه پیام میذاری؟؟؟کاش حداقل از اسم یه آدم مشهور وقابل تحسین استفاده میکردی.
و درضمن،یک کمی عزت نفس هم بدچیزی نیست.من اگه الان بهم بگن تو میتونی جای بهترین آدم موجود روی کره زمین باشی اینقدر واسه شخصیت خودم ارزش قائلم که قبول نمی کنم.تو میای خودتو جای من میزنی؟؟غرور هم خوب چیزیه ها!
حالا هروقت دیدی اینقدر جرئت داری که یه آدرس از خودت بذاری،بیا اینجا حرف بزن.وتا اون موقع اگه بخوای به این حرفای بی ادبانه ات که اینجا جاش نیست ادامه بدی،با کمال تاسف مجبورم پیام هات رو پاک کنم.
وخیالت راحت باشه،هزار تا از این پیام های تو نمی تونه ذره ای از شادی منو به خاطر پیام فقط یه نفر که گفته باشه:"حرفات به دلم نشست" کم کنه.دیگه خود دانی.