بالاخره (به سلامتی و میمنت و مبارکی) سردرد بنده بعد از اینکه شیره جانم را بالا کشید(یعنی هر 5دقیقه یک بار همه محتویات دل و روده من بدبخت خالی میشد!)از وجودم رخت بر بست وبه دار باقی پیوست.خدایش رحمت کناد!!!
حالا جالبیش اینه که من در این حالت هم دست از اینترنت برنداشته بودم.یعنی با وجود تمام حالت تهوعی که داشتم همینجور نشسته بودم پشت خط در حال چت کردن!(چرا چپ چپ نگا می کنی؟؟با بابام داشتم می چتیدم!)و یکی دو نفر دیگه!به این صورت که یه کلمه تایپ می کردم.میدویدم طرف دست شویی!!دوباره برمی گشتم هرچی واسم نوشته بودن می خوندم،دوباره می رفتم طرف دبلیو دبلیو دات سی!!دوباره برمی گشتم یه کلمه می نوشتم و....
یه نفر دیگه هم که اون طرف خط بود(به جز بابایی که میدونه من چه موجود عتیقه ای هستم)،علاوه بر این که میدونست من سلامت جسمی ندارم،فکر کنم در سلامت روحی منم شک کرده بود چون هر چند دقیقه یه بار می پرسید:تو حالت خوبه؟؟منم میگفتم الان که دارم تایپ می کنم آره ولی تا چند لحظه دیگه احتمالا نه!بعد دوباره که برمی گشتم می گفت تو حالت خوبه؟؟
بعد از اینکه واقعا حالم خوب شد فهمیدم جملات ایشون ایهام داشته!!
فردا هم باز به سلامتی و میمنت و مبارکی(امروز همه چیز میمون(اون جونوره نه،(صفت فاعلی از میمنت!!(قبلا هم گفته بودم ادبیات ندان بازی در نیارین!(می خواین جریمه تون کنم دوباره؟؟جریمه قبلی رو هم که ننوشته بودین!)))و مبارک میشه!!پرانتز بسته)امتحان ریاضی تست داریم از حد بی نهایت و پیوستگی.پس من برم یکمی درس بفرمایم!!!