قرار بود سومين شكار شبپرگان شوي!
اول طناب
بعد مفتول مس
و سهم سومين تو:
گلوله گرمي بود كه در زمهرير آذرماه
از مرگ مذاب
به كمينگاه جرثومه ها نرسيد.
اول سيمان ري
بعد پل بادامك
اما تو...!
ترانه بيپناهان هر چه يتيم!
قرار بود مرده تو را
كجاي اين جهان بيرؤيا رها كنند؟
سلام
پروانه دلواپس پوينده هاي ما
سلام
خواهر محمد هر چه سپيده دم
سلام
سفير سادگيها و سپيديها!
ديدي كبوتر زمستانزده اي 
كه تو آب و داناش دادي،
نامش «صلح» بود و 
شبپرگان ظلمتزده نميدانستند!

شعر از سيد علی صالحی

 

 

 همه آمديد....با لباس های سفيد...و گل های مريم در دست...و با قلب های شاد و پر مهر  و همدل...

اگرچه اومدن همه تون باعث شد ما دير برسيم!باعث شد از اکباتان پياده بيايم تا فرودگاه،و اگرچه شلوغی زياد و نبودن هماهنگی باعث شد ما بعد از پياده روی يه ساعته تا فرودگاه در دوی ماراتن از ترمينال ۲ به ۳ و بر عکس شرکت کنيم!!و اگرچه خسته شدن بابام باعث شد آخرای سخنرانی که رسيديم ترمبنال ۳بيخيال شيم و نريم تو....اما به ديدن اين همه ايرانی که واسشون مهمه تو دنيا چه اتفاقی می افته می ارزيد... مگه نه؟؟!!

توصيه اخلاقی:با يه بابای خسته و گرسنه و دوست دنبال بليط که مسير ترمينال ۳ به ۴ رو هم وارد دوی ماراتن می کنه نرين استقبال!اما با يه خواهر پايه ميتونين برين!

پيام امروز:به نقل از يکی از خانم هايی که ديدم ديروز!شعر شدها !!

 

 آفرين به شرف و غيرتتون!

اين سومين باريه که اين متنو نوشتم!اگه اين دفعه مثل دو بار قبلی پست نشه ميرم خودمو از همين طبقه هفتم ميندازم پايين!اگفتم که يه وقت نترسين نگران نشين!!