1-بالاخره بعد از مدتها تونستم بیام انلاین!اگرچه موقتیه...البته به زودیه زود درستش می کنم و مثل قبل همیشه انلاین خواهم بود!

2-می خوام طبق دستور داداشی عمل کنم!!یعنی در هفت دقیقه ویژ ویژ هرچی به فکرم می رسه رو بنویسم...نظرتون چیه؟؟حالا بخونید!

   

        من دلم نمی خواد تو دنیایی زندگی کنم که چند نفر شب ها به خاطر اینکه پول ندارن خونه بخرن از سرما گریه کنن...

        دوست ندارم تو دنیایی باشم که یه بچه که بیماریش قابل درمانه به خاطر اینکه پدر و مادرش پول ندارن هزینه سفرش رو به خارج تامین کنن گوشه خونه افتاده باشه و نتونه حرکت کنه...

          از شهری که توش صدها و شاید هزار ها نفر به خاطر اینکه پول ندارن بدهی, دیه  یا چیزای مسخره ای مثل این ها رو بدن توی زندان و دور از خانواده هستن بدم میاد.....

         از خیابون هایی که بچه ها تو این هوای سرد با پای برهنه توشون می چرخن به خاطر این که پول کثافت کاری های مادر پدرهاشون رو در بیارن و

         از خونه هایی که توش خدا,آدم ها و احساساتشون فراموش شدن و فقط بوی پول میاد هم بدم میاد....

   واقعا چرا باید اینجوری باشه؟؟چرا این پول اینقدر مهم شده...اینقدر به چیزی که به دست های خودمون درست شده اهمیت دادیم که به راحتی میتونه زندگی یه آدم رو نابود کنه....چرا؟؟واقعا ارزش داره اشک های یه خانواده,یه بچه...هر کسی به خاطر یک میلیون...دو میلیون...صدها میلیون  بریزه؟؟

  حالم از اسمش هم به هم میخوره...پول...کاشکی اصلا این واژه توی فرهنگ لغت هامون نبود!