موضوع انشا:شهرستان بم

قراره این یه انشا باشه در مورد بم...ساختارش...مردمش...

اما نخواهد بود....از دیروز تا حالا کلی از مامانم که سالهای دبستانش رو توی بم گذرونده در مورد بم پرسیدم...در مورد مردمش...ساختارش....گفته که شهر متجددی بوده...توی اون سالهای دور همیشه تئاتر بوده و جشنواره و سینما و خیلی چیزها که توی شهرستانهای اون زمان غیرعادی بوده...مثل یه شهر اروپایی....از کبکبه و دبدبه ثروتمندهاش گفته و از قشنگی باغها و ویلاهایی که اکثر مردم شهر تابستون هاشون رو اونجا می گذروندند....از اینکه به خاطر خرما و مرکبات و محصولات کشاورزی شهر مردمش وضع مالی خوبی داشتند...از اینکه اکثرشون بعد از انقلاب رفتن (و الان دارن برمیگردن تا شاید اجساد اقوامشون رو پیدا کنن)و بیشتر مردم سنتی و عادی شهر موندن...از اینکه تازه داشت به یه شهر توریستی تبدیل میشد...از اینکه ارگ بزرگترین بنای خشت و گلی دنیا بود و 2000سال بود که پابرجا بود...ارگ خودش یه شهر کامل بود...با محله های مختلف...برج و بارو...یه مسجد...یه شهر که مدتها بود دیگه خاموش شده بود و جمعه نابود شد...

از اینکه ارگ جدید تازه کنارش احداث شده بود و الان بدون ارگ قدیم معنی خودش رو از دست داده...از اینکه من هنوز ارگ رو ندیدم....و از اینکه نسل های بعد از من دیگه حتی اسمش را نخواهند شنید....

و جمعه ارگ بم شد خود خود تاریخ...رفت توی کتابها...

و جمعه خود بم هم خاموش شد...

چی بگم؟؟از ساختار شهر؟شهر زلزله خیز نبود...1000سال بود که اونجا زلزله به این شدت نیومده بود...خونه های خشت و گلی...توی کشوری که برج های 50 طبقه اش مثل چوب کبریت هستن از اون خونه ها چه انتظاری میشد داشت؟

خیلی دلم می خواست این متن در مورد بم باشه و مردمش...در مورد کرمان...اما نیست!نمیشه که باشه...وقتی که بم مترادفه با یه تل خاک...وقتی از دویست هزار نفر تا الان فقط 5000 تا جسد مونده و 6000تا زخمی(طبق اخرین خبری که من دارم)و بقیه اصلا نیستن چی بنویسم...میگن بیست هزار نفر کشته داشته....ولی باز هم جمع این ها که نمیشه دویست هزار نفر....بقیه اصلا نیستن...اسمشون هم نیست...من در مورد چی بنویسم؟؟در مورد کی بنویسم؟

در مورد نخل هایی که دیگه خرما نمیده؟باغ های مرکباتی که دیگه وجود نداره؟؟در مورد بوی بهارنارنجی که دیگه اردیبهشت ها توی این خرابه ها نمی پیچه؟؟در مورد باغ ها و دهات و ویلاهای خارج شهری که دیگه کسی از مردم شاداب و سرزنده بم تابستون ها واسه فرار از گرما نمیره اونجا؟؟در مورد آدمهایی که دیگه نیستن؟؟اونهایی که اگر هم هستن تنها و بی کس و کار موندن و هر کدوم توی بیمارستان های یه شهر و یه استان از هم جدا افتادن؟؟

نه!نمی تونم از اونها بنویسم...دیگه هیچی وجود نداره...خوشم نمیاد در مورد تل های خاکی انشا بنویسم....اصلا خوشم نمیاد..کاشکی میشد یه انشا باشه مثل قدیمها...بم شهری است در شرق استان کرمان...با آثار تاریخی و درخت های مرکبات و نخل های سر به فلک کشیده و هوایی گرم....اما نیست!دیگه هیچی نیست...بم خاک است...خاک است و خاک و خاک...آوار است و صدای ناله هایی که یکی بعد از دیگری داره اون زیر خاموش میشه...الان دارم از تلویزیون صدای جیغ زنی رو می شنوم که جسد یه نوزاد دستشه و داره یکی یکی اسم میبره....عروسم...دخترم...دامادم...و این اسم ها تموم نمیشه...و اشک هاش تموم نمیشه...من در مورد چی بنویسم؟؟

تا سالهای سال دیگه هیچ کس در مورد بم نمیتونه انشا بنویسه:بم شهری است در استان کرمان...چون اصلا دیگه شهری نیست....

تا سالهای سال دیگه بم درست نمیشه...

و ارگ بم دیگه تا ابد وجود نداره....تا ابد!

و هزاران هزار بچه دیگه هرگز صدای مادر و پدرشون رو نخواهند شنید...و محتاج یک صدای محبت آمیز خواهند بود....

و هزاران هزار دست که شاید تا مدتی پیش از ثروتمند ترینهای شهر بودند تا مدتها نیازمند یه پتوی کهنه و یه دست لباس هستند...و نیازمند یه قوطی کنسرو...

و منتظر دستهای شما...کمکهاتون رو ازشون دریغ نکنید!

شاید سالها بعد یه نفر بتونه توی انشاش بنویسه:بم شهری است توریستی و زیبا در شرق استان کرمان....

اينجا توضيحات کاملی در مورد اين که چه جوری ميتونيد کمک کنيد هست!

**اين انشا با موضوع بم برای سايت پرشين کول نوشته شده بود!اما فعلا رفته توی صف تا نمره بگيره و اونجا پابليش بشه!به همين علت عجالتا شما بهش نمره بدين!