باز یکی از اون خل شدگی های موقت اومده یقه من رو چسبیده و بیخیل نمیشه!!یه لحظه همه خوشبختی های عالم رو جلو چشم خودم می بینم و کیف دنیا رو می کنم و یک کم بعدش همه بدختی هایی رو که پشت این خوشبختی ها قایم شده میاد جلوی چشم هام و لجم رو در میاره!

علاوه بر همه اینها محیطی هم که توش درس می خونیم اینقدر محیط جذابیه که در بهترین حالت میتونی از اون تو یه آدم متوسط بیرون بیای!!و احتمال افسردگی و خل شدگی هیچ کدوم کمتر از هشتاد درصد نیست!این محیط جذاب پره از موجودات جذاب که در خوشبینانه ترین حالت میشه تصور کرد تا یک سانتی متر جلو تر از نوک دماغشون رو می بینن!شما دو روز برین این ها رو ببینین دق می کنین!چه رسه به اینکه تقریبا هر روز چشمتون به جمالشون روشن بشه!

خدایا یه صبری به من عطا کن!بعدش هم یه صبری به من عطا کن!باز هم به من صبر عطا کن...که از اون تو سالم و عادی(همون چیزی که از اول بودم!)بیرون بیام و خل نشم!

کلی هم کار ریخته رو سرم و نمیدونم چیکار کنم!هفته دیگه که باید بریم رشت پيش عزيز ترينم و خودش شونصد تا مقدمات داره که دو ماه وقت هم واسش کمه...این هفته هم که تا روز آخر کلاس داریم و کلی کار ناشی از همین کلاس ها و مسائل معوقه!تازه برنامه کلاس های هفته دیگه هم هنوز معلوم نیست..کافیه همه اش صبح و عصر باشه تا من بیچاره بشم!!

با این همه کار دیگه فرصت فکر کردن هم واسه آدم نمی مونه چه رسه به پیدا کردن سوژه و فکر کردن روش و نوشتنش و نهایتا یه اپدیت درست حسابی!!

البته به شما ها که از شر اپدیت های طولانی من راحت شدین که بد نمی گذره...به هر حال یه روزی حال من خوب میشه سرم هم خلوت میشه و نوبت خوردن سر شماها می رسه!!نگران نباشید!

**پیوست هم زمان التحرير:

اه اه اه اه!خودم حالم از این جفنگیاتی که نوشتم به هم میخوره!شدم نشریه زرد! :((

یکی بیاد این دکتر بدبخت رو بهبودی ببخشه!