دلتون آب!!

من دارم از خوشی می ميرم! ماماااااااااااااااااااااااان!

فقط خواستم بهتون خبر بدم که بهشت دور نيست!تا تهران ۵ ساعته!

يک عدد همزادی الان رو صندلی  کناری من نشسته و يه لبخند گوگوری ( که الان خنده شد ) ( الان قهقهه شد ) رو لباشه! خوابم من آيا؟!

همزادی حرف داره باهاتون!!

هیــــچ وقتِ هیـــــــــچ وقت اون روزی که اون کامنت اول رو واسه نفسم گذاشتم ( يه چيزی حدود ۱۰ ماه می گذره! ) فکرشم نمی کردم همين ارتباط اينترنتی که از نظر خيليا مضحک و بچه بازيه انقده محکم بشه که من از الان عزا بگيرم بدون نفسم چه جوری تحمل کنم وقتی که رفت!

فقط ۱۰ ماه؟؟يا من خوابم يا شما يا يه چيزی  اين وسط ايراد داره!خودم ميدونم شونصد ساله که می شناسمش....نکنه به قول اين هندوها تو زندگی قبليمون فاميل بوديم؟؟....

من چه سبزم امروز!( هر رنگی که بيشتر از بقيه دوست دارينو واسه تصور احساس من تجسم کنين پيليز! )

نمي خوام برگردم تهران(يکی بياد يه شوهر شمالی واسه من پيدا کنه!)

مـــــــــــــــــی خرم برات عزيز دلم!!!

ديگه بستونه!می خوام برم با همزاديم بحرفم!!

يکی بيات منو بيگيره! می خوام بشينم با همزاديم فيلم « کلبه ی وحشت » نيگا کنم اگه ديدين همزادی فردا زنده نبود می تونين مطمئن باشين که من جوگير شدم ( از ديدن اين فيلمه که خيلی تعريفشو شنيدم ) همزادی رو تو خواب خفه ش کردم!

ايضا!!من رفتم پيش نفس...تا بعد!

خوش باشين! من که زيادی خوشم! بزنين به تخته که چشم نخوريم يه وقت! تا درودی ديگر دو صد بدرود!

* نوشته های «سبز» توسط نيلوفر و نوشته های «آبي» توسط ساره نوشته شده می باشد نقطه!