1-وقتی وویگولمزج می نویسم یعنی می نویسم! مثل کفتار نشستین تا من کم بیارم و بی خیال نوشتن بشم؟ عمرا!

2-راستی گفتم وویگولمزج یاد مهران مدیری افتادم..خیلی خوشحالم که سریالشون به زودی میاد ، بلکم یکمی دلمون توی این خراب شده با این سریاله به قول مشهدیا وا بِره!

3-می دونین چی شده؟ هفته پیش خواهر محترمه ما را مفتخر فرمودند با اعلان عمومی یه دونه موی سفید بین موهام..می گم باورم نمیشه جدی می گم ....هنوز یه بچه 10-12 ساله توی سرم هست که همه کاره اونه..حالا تو به یه بچه بگو ممکنه یه روزی موهات سفید شه،چه برسه به این که بگی واقعا موی سفید داری..کدوم بچه ای باورش می شه؟

4-از وبلاگ نویس های اون موقع که هنوز موندن و هنوز توی همون حال و هوا هستن یکی شون زیتونه. که البته به افتخار فیل شدن هم نایل آمده! به هرحال هنوز می خونمش و کاش باز هم وبلاگ های اینجوری باشن..وبلاگ هایی که محل نوشتن جریان زندگی و افکار و احساسات نویسنده شون بودن..الان وبلاگ خیلیییییییی زیاده اما از اون وبلاگ ها کمه، اگه می شناسین بهم معرفی کنید!

5- این بالایی هم یه سخن بود از مادر عروس برای تولد وبلاگستان فارسی..تولدش مبارک باشه! من که خیلی دوستش دارم..شما چطور؟

پ.ن: خدا از سر این هایی که اون یک عدد تار موی من رو سفید کردن نگذره..خودم که می دونم چی و کی همه مون رو به این جا رسوند..شما هم می دونید!