صرفه جويی

می خوام تصمیم بگیرم یه کمی صرفه جویی کنم!!!

تقریبا از زمانی که بیکار دو عالم شدم(شهریور امسال!)تا این لحظه هرچی دلم خواسته خرج کردم...

هر روز کلاس داشتیم به یه بهونه ای با بچه ها با هم رفتیم بیرون نهار خوردیم...و به هر حال مقادیریش هم پای من افتاده...هرچند کم!!(اصفهانی بازیه دیگه!14.gif)

هر بار دلم یه چیزی خواسته به ویژه تا زمانی که یه پایه خرید داشتم ظرف یه هفته رفتم خریدم!!مانتو...پالتو...شال کلاه دستکش...نیم چکمه واسه این که توی یه کتاب خوندم واسه کوهنوردی عالیه و واسه اینکه قرار بود یه بار بریم کوه!!!آخرش هم نرفتیم!!

تازه این تهران یه خوبی داره اونم دزدها هستند!!که وقتی یه چیزی رو هم نمی خوای بخری بهت لطف می کنن مجبورت می کنن...مثلا همین کفش دزدی ها از در اپارتمان که لطف بزرگیه و نوعی عامل تنوع!به ویژه اگه کفش کهنه ها رو بدزدن.

**تاريخ امروز رو ديدين؟؟وارونه بخونينش:۲۸/۱۱/۸۲

ولی دیگه بسکه هی تند تند رفتم خرید اصلا بهم خوش نمی گذره!!مثلا الان که وقت خرید عیده اصلا احساس خرید عید ندارم....و کشف کردم که علتش زیادی خریدنه!!حالا می خوام یک کم سیستم رو عوض کنم ببینم صرفه جویی چه جوریه؟؟به ویژه که به هرحال آخر و عاقبت باید صرفه جویی رو یاد بگیرم!(مامان و بابا تا یه وقتی خرج آدم رو میدن...بعدش چی؟به ویژه که هدفت هم دکتر شدن باشه که دیگه کلاهت پس معرکه است...حداقل از الان یک کم پس انداز کنم بلکه وقتی قرار شد با حقوق دکتری سر کنم به دردم بخوره!!)

حالا از شانس خوش من همین الان که من داشتم تصمیم می گرفتم صرفه جو بشم کیف پولم گم شده!کیف خودم پاره شده!!اون چکمه هام یک کم جلوش بیریخت شده!(به کوه که نرسیدن...فعلا در پل هوایی نوردی می پوشمشون!!)ای بابا....صرفه جویی هم بد دردیه ها!!

به هر حال باید از خریدن کیف و کفش بگذرم...کیف پول ضروریه....به ویژه که بلافاصله بعد از خرید یه عکس از این خانومه باید جایگزین اونی بشه که با این کیفه گم شد....تازه کارت شناساییم هم توش بوده19.gifبی هویت شدم الان!بعد از خرید این ادامه صرفه جویی تا عید.... عید هم که عیدی ها میرسه و اوضاع بهتر میشه...بعدش نمایشگاه کتابه...مثل یه بچه خیلی خوب میتونم برم و اونجا مقادیری آرزوی برآورده نشده رو به عمل برسونم.... هممممممممم.....بعدش نتیجه دسترنج هام رو می بینم و میتونم اون کتابها رو گردگیری کنم و از داشتن و نخوندنشون لذت ببرم!!(اُه...!)و زندگی شیرین میشود...حساب کتاب هم در نوع خودش باحاله ها!داره خوشم میاد...شماها تا حالا حساب کتاب خرجهاتون رو نگه داشتین؟؟

/ 26 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sareh

اصلا با صرفه جويی حال نمی کنم!

Dr.A.S... Leo

درودی دوباره! از مجلس شورايملی نوشتم و هشتمين روز از راپورتهای سفر به بم!! :)

شراگيم

سلام تنبل خانوم...!:) (بس که دير به دير آپ ميکنی اينو بهت گفتم...ببينم..اين ساره کيه؟ با هم رفته بودين شمال؟ لب تاب دارين؟چرا منو نبردین...؟ (اينها سوالاتيه که ذهن منو به شدت مشغول کرده!)

شيما

سلام دوست جون تو بايد به جاي دکتر حسابدار مي شدي راستي اگه دوست داشتي به من سر بزن من از وبلاگت خيلي خوشم آمده با اجازه لينک تو رو مي ذارم تو وبلاگم اگه تو هم دوست داشتي به من لينک بده ممنون

sina

بابا خسيس!!!‌اصفهانی!!!! اسکاتلندی!!!!!!!

پدرام

سلام عزيزم . من هم به نوبه ی خودم از اون دزد های با محبت تشکر می کنم که باعث شدند شما کفش نو بخری....................تا بعد

بهزاد

خوب خودت خرج نکني ديگران بعدا برات خرج ميکنند يه ليوان آب هم روش. ولي هواي بابا رو بکن اين بابا ها خيلي مظلومند. گودلاک.

shervan

می گم من بالا سرتون نباشم تنبل می شين !!!!..فکر کنم نياز به تنبيه دارين شما ۲ تا !!!! تولد همزادی مبارک !!! :X

سعيد

سلام نيلوفر مهربون ...کمی تا قسمتی .. ! .. ارادتمند